۶ پیامد طرح ترامپ برای غزه و پنج دلیل برای ناکامی آن
مرور طرح ترامپ در مورد غزه نشان میدهد که این ابتکار، برخلاف تبلیغات گستردهای که در ابتدا پیرامون آن شکل گرفت، بر همان چارچوبهای فرسوده و نسخههای تکراری دو دهه گذشته استوار است.
طرح «دونالد ترامپ» درباره اداره غزه که در شورای امنیت نیز تصویب شد از همان ابتدا با موجی از تردید و نگرانی مواجه شده است.
این طرح در ظاهر با هدف پایاندادن به جنگ، بازسازی غزه و ایجاد ثبات معرفی شده اما به گفته بسیاری از تحلیلگران عرب، در واقع معماری تازهای برای مدیریت مسئله فلسطین است که میتواند پیامدهای بسیار خطرناکی داشته باشد.
در عین حال، به دلایل متعدد احتمال شکست این طرح نیز بسیار بالا است زیرا هم بر تحلیل اشتباه از واقعیتهای میدانی استوار است و هم بر توازن قوا و اراده بازیگران، حسابی غیرواقعبینانه باز میکند.
واشنگتن تصور میکند میتواند با بازتولید مدل «نقشه راه» و الگوهای کمیته چهارجانبه در اوایل دهه ۲۰۰۰، بحرانی را مدیریت کند که امروز ابعاد، بازیگران و معادلات آن بهطور کامل تغییر کرده است
چرایی احتمال شکست طرح ترامپ
طرح ترامپ بر مجموعهای از پیشفرضها بنا شده که به گفته منابع معتبر عربی و تحلیلگران فلسطینی، با واقعیتهای زمینی سازگار نیست.
نخستین مشکل بزرگ طرح، نادیدهگرفتن ساختار قدرت در غزه است. طرح عملاً فرض میکند که میتوان با تشکیل یک «نیروی تثبیت بینالمللی»، غزه را خلع سلاح و آماده انتقال به مرحله سیاسی جدید کرد؛ اما تجربه ۲۰ سال گذشته نشان داده که همه تلاشها برای حذف یا تضعیف کامل مقاومت فلسطینی، از نظر ساختاری ناممکن بوده است.
حماس و دیگر گروهها نهتنها سازمانهای نظامی که شبکههای اجتماعی، خدماتی و امنیتی گسترده هستند و حضورشان در بطن جامعه غزه ریشه دارد. به همین دلیل، هیچ ائتلاف بینالمللی حتی با حمایت کامل آمریکا نمیتواند این واقعیت را نادیده بگیرد. این همان نکتهای است که تحلیلگران بارها بر آن تأکید کردهاند: طرح ترامپ بر «مهندسی دوباره غزه بدون مقاومت» تکیه دارد، اما این مهندسی از پایه ناممکن است.
دومین عامل شکست احتمالی طرح، وابستگی شدید آن به یک نیروی بینالمللی مبهم، بینام و فاقد تجربه مشترک است. طرح ترامپ میگوید یک نیروی بینالمللی باید امنیت غزه، خلع سلاح، مرزبانی، کنترل تونلها و انتخاب کمیتهها را انجام دهد اما این نیرو هنوز وجود خارجی ندارد.
نه کشورهایی مثل مصر، اردن یا مراکش آمادگی دارند سربازانشان را به غزه بفرستند و نه کشورهای اروپایی حاضرند نیروهایشان وارد منطقهای شوند که هنوز خطر درگیری مسلحانه جدی است. علاوه بر آن، تجربه نیروهای حافظ صلح در لبنان (یونیفل) نشان داده که چنین مأموریتهایی معمولاً شکست میخورند زیرا نه اختیار کافی دارند، نه حمایت سیاسی لازم و نه قابلیت اجرای اهدافی مثل خلع سلاح بازیگران غیردولتی.
سوم اینکه طرح ترامپ بر توافق ضمنی اسرائیل و آمریکا برای تعیین شرایط اجرای آن بنا شده است و این یک مشکل بنیادی است. اگر اسرائیل تشخیص دهد که «شرایط امنیتی» مناسب نیست، میتواند هر مرحله را متوقف کند. به عبارت دیگر، طرح ترامپ در واقع یک ابزار برای مشروعیتبخشی به حضور طولانیمدت اسرائیل در غزه است. همین مسأله برای بسیاری از کشورها و گروههای فلسطینی نشانه آشکاری از «غیرقابل اعتماد بودن» طرح است و امکان همراهی سیاسی را کاهش میدهد.
عامل چهارم، کاهش نقش فلسطینیها به بازیگری فرعی است. طرح، تصمیمگیری درباره آینده غزه را به «شورای صلح» واگذار میکند؛ شورایی که اعضای آن از سوی بازیگران خارجی و نه از سوی مردم فلسطین تعیین میشوند. در نتیجه گروههای فلسطینی چه حماس، چه جهاد اسلامی، چه جریانهای مستقل احساس میکنند در یک فرآیند تحمیلی قرار گرفتهاند. حتی تشکیلات خودگردان نیز با وجود همراهی اولیه، از «ابهامها و خطرات سیاسی» طرح نگران است. هر طرحی که فاقد مشروعیت ملی باشد، در بلندمدت قابل اجرا نیست و اینجا دقیقا همان نقطهای است که احتمال شکست طرح را تقویت میکند.
در نهایت، تکیه طرح بر منطق امنیتی یکطرفه باعث میشود از همان روز اول با مقاومت جدی روبهرو شود. اینکه ابتدا باید غزه کاملا خلع سلاح شود، تا بعدا درباره «حق تعیین سرنوشت» یا «بازسازی» بحث شود، برای بسیاری از فلسطینیها نوعی تسلیمنامه است. منابع عربی این ساختار را «امنیت در برابر آینده نامعلوم» توصیف کردهاند؛ الگویی که هیچگاه در تاریخ منازعه فلسطین جواب نداده است.
پیامدهای احتمالی اجرای طرح ترامپ
در کنار احتمال بالای شکست، اجرای طرح ترامپ پیامدهای سنگینی نیز دارد که از نگاه بسیاری از تحلیلگران بسیار خطرناک است. مهمترین پیامد، تثبیت جدایی سیاسی و جغرافیایی غزه از کرانه باختری است. طرح عملاً غزه را وارد یک فرآیند مدیریت بینالمللی میکند، در حالی که کرانه باختری همچنان زیر مدیریت تشکیلات خودگردان باقی میماند. این یعنی اولین گام رسمی در مسیر تبدیل مسأله فلسطین به «دو پرونده کاملاً جداگانه»؛ چیزی که اسرائیل طی دههها به دنبال آن بوده است.
پیامد دوم، ایجاد یک نوع قیمومیت بینالمللی طولانیمدت بر غزه است. حتی اگر نیروی تثبیت وارد غزه شود، بهدلیل نبود جدول زمانی مشخص و وابستگی طرح به «تشخیص امنیتی اسرائیل»، این نیروی موقت میتواند به نیروی دائمی تبدیل شود. چنین وضعیتی عملاً غزه را از مدار تصمیمگیری فلسطینی خارج میکند و آن را به یک منطقه شبهاشغالشده با چهره بینالمللی تبدیل میکند.
شکست طرح ترامپ را باید در تداوم همان ذهنیتی جستوجو کرد که از زمان اسلو تاکنون بر سیاست آمریکا در قبال فلسطین سایه انداخته است؛ نادیده گرفتن مردم، حذف بازیگران واقعی، اولویتدادن مطلق به امنیت اسرائیل و تقلیل مسئله فلسطین به پروژهای امنیتی-اقتصادی
پیامد سوم، تضعیف عنصر مقاومت در فرهنگ سیاسی فلسطینی است. طرح ترامپ خلع سلاح را شرط همه چیز از بازسازی گرفته تا تحویل امور داخلی قرار داده است. این ساختار باعث میشود مقاومت نهتنها بهعنوان بازیگر سیاسی، بلکه بهعنوان بخشی از هویت ملی فلسطینی تحت فشار قرار گیرد. هرگونه خلع سلاح اجباری میتواند به درگیری داخلی، شکاف اجتماعی و حتی جنگ داخلی منجر شود؛ همانگونه که بسیاری از تحلیلگران عرب هشدار دادهاند.
پیامد چهارم، قدرت گرفتن اسرائیل در تعیین آینده غزه است. طرح ترامپ هیچ محدودیتی برای اسرائیل درخصوص زمان، مکان و شکل عقبنشینی از غزه تعیین نکرده و همه چیز را به «توافق با آمریکا و نیروی بینالمللی» سپرده است. این یعنی اسرائیل میتواند حضور خود را تداوم بخشد، یا حتی ساختار امنیتی جدیدی در غزه ایجاد کند که به نفع آن باشد. بدتر اینکه، طرح شرط «ایمن شدن کامل غزه از هر تهدید احتمالی» را مطرح میکند؛ شرطی که میتواند دههها طول بکشد و بهانهای برای تداوم نفوذ و کنترل اسرائیل باشد.
پیامد پنجم، تبدیل غزه به یک منطقه تقسیمشده و چندپاره است. طرح ترامپ در نسخههای اولیهاش از «خط زرد» سخن گفته بود؛ خطی که عملاً غزه را به مناطق تحت کنترل اسرائیل و مناطق تحت مدیریت نیروی بینالمللی تقسیم میکند. حتی اگر این بند به شکل رسمی حذف شده باشد، ساختار طرح همچنان زمینهساز «تقسیم عملی» غزه است؛ زیرا جابجایی کمکهای بشردوستانه، بازسازی و حتی رفتوآمد شهروندان به ارزیابی و کنترل نیروهای خارجی و اسرائیل وابسته میشود.
پیامد ششم، تأثیر منفی بر آینده دولت فلسطینی و پرونده «حق تعیین سرنوشت» است. طرح ترامپ «دولت فلسطینی» را به عنوان یک نتیجه احتمالیِ آینده معرفی میکند و آن را مشروط به «اصلاحات موفق»، «خلع سلاح کامل» و «تضمین امنیت اسرائیل» میکند. این ساختار عملاً راهحل دو دولتی را از یک هدف مشخص به یک احتمال دوردست تبدیل میکند. به تعبیر تحلیلگران عرب، این طرح «دولت فلسطینی را اول میکُشد و سپس درباره تولد دوباره آن حرف میزند.»
نتیجه
مرور طرح ترامپ در مورد غزه نشان میدهد که این ابتکار، برخلاف تبلیغات گستردهای که در ابتدا پیرامون آن شکل گرفت، بر همان چارچوبهای فرسوده و نسخههای تکراری دو دهه گذشته استوار بود. واشنگتن تصور میکند میتواند با بازتولید مدل «نقشه راه» و الگوهای کمیته چهارجانبه در اوایل دهه ۲۰۰۰، بحرانی را مدیریت کند که امروز ابعاد، بازیگران و معادلات آن بهطور کامل تغییر کرده است. اما همانگونه که تجربه «صلح آمریکایی» در دو دهه گذشته نشان داده، سیاستی که فلسطین را صرفا یک پرونده امنیتی و نه مسئلهای سیاسی میبیند از پیش محکوم به شکست است.
شکست طرح ترامپ را باید در تداوم همان ذهنیتی جستوجو کرد که از زمان اسلو تاکنون بر سیاست آمریکا در قبال فلسطین سایه انداخته است: نادیده گرفتن مردم، حذف بازیگران واقعی، اولویتدادن مطلق به امنیت اسرائیل و تقلیل مسئله فلسطین به پروژهای امنیتی-اقتصادی. چنین رویکردی طبیعی است که نتواند در برابر پیچیدگیهای امروز غزه و منطقه دوام بیاورد.
بهاینترتیب، طرح ترامپ نهتنها راهحلی برای بحران ارائه نمی دهد، بلکه بار دیگر نشان داده هر طرحی که بر پایه نادیده گرفتن واقعیت فلسطین و تحمیل راهکار از بیرون شکل بگیرد، سرنوشتی جز تکرار شکستهای گذشته نخواهد داشت.
طرح ترامپ را نمیتوان صرفا یک نقشه سیاسی دانست؛ این طرح تلاشی است برای مهندسی مجدد آینده غزه و منازعه فلسطین، بر پایه مفروضاتی که با واقعیت سازگار نیست. حتی اگر طرح وارد مرحله اجرا شود، پیامدهای آن میتواند بسیار خطرناک باشد: از تداوم اشغال و قیمومیت بینالمللی گرفته تا حذف عملی مقاومت، تقسیم غزه، تقویت حضور اسرائیل و دورکردن فلسطینیها از مسیر حق تعیین سرنوشت.
به همین دلیل بسیاری از تحلیلگران عرب و فلسطینی معتقدند که این طرح نه تنها از نظر اجرایی ضعیف است بلکه از نظر سیاسی و تاریخی نیز میتواند یکی از خطرناکترین فصلهای مداخله خارجی در مسئله فلسطین باشد؛ فصلی که اگر بدون چالش رها شود، آینده غزه و حتی کل مسئله فلسطین را وارد مسیری مبهم و طولانی خواهد کرد.
منابع:
الجزیره: خطة ترامب الثانیة علی الأبواب
بی بی سی عربی: ما تفاصیل خطة السلام الأمریکیة فی غزة التی اعتمدها مجلس الأمن؟
فرانس ۲۴: أبرزها نشر قوات دولیة... أهم محاور خطة ترامب بشأن غزة التی تبناها مجلس الأمن
الجزیره: غزة من الرباعیة إلی خطة ترامب.. کاتب فرنسی: نفس الوصفات ونفس الفشل
اسکای نیوز عربی: ما أبرز ملامح خطة ترامب التی أقرها مجلس الأمن بشأن غزة؟
برچسب ها : رژیم اسرائیل شورای امنیت سازمان ملل حماس اسرائیل دونالد ترامپ مقاومت
- راوی گفت: آیا دستگاه قضائی مانع از ادامه چرخه بحران های بانکی خواهد شد؟/کاشت درخت نخل زینتی، با وجود درخت های پر بار سنتی استان به نفع کیست؟
- راوی گفت: عوامل وزارت کشور به جای کمک به تسریع پروژه قطار شهری، سنگ لای چرخ می گذارند
- راوی گفت: حاشیه هایی از نشست جمع بندی سفر معاون رئیس جمهور به خوزستان/با وجود ادغام بانک آیندگان در بانک ملی و کمبود نیرو، مجوز استخدام نمی دهند
- راوی گفت: خط و نشان های دادستان مرکز خوزستان، امیدی تازه برای برخورد با قصور در کاهش آلودگی هوا/رسیدگی به مطالبه گری کارکنان برق اهواز، مانع از خسارت بار شدن مردم است
- راوی گفت: آیا دستگاه قضائی مانع از ادامه چرخه بحران های بانکی خواهد شد؟/کاشت درخت نخل زینتی، با وجود درخت های پر بار سنتی استان به نفع کیست؟
- راوی گفت: عوامل وزارت کشور به جای کمک به تسریع پروژه قطار شهری، سنگ لای چرخ می گذارند
- راوی گفت: حاشیه هایی از نشست جمع بندی سفر معاون رئیس جمهور به خوزستان/با وجود ادغام بانک آیندگان در بانک ملی و کمبود نیرو، مجوز استخدام نمی دهند
- راوی گفت: خط و نشان های دادستان مرکز خوزستان، امیدی تازه برای برخورد با قصور در کاهش آلودگی هوا/رسیدگی به مطالبه گری کارکنان برق اهواز، مانع از خسارت بار شدن مردم است
