شماره خبر : 57266
منتشر شده در مورخ : شنبه 20 تیر 1405
ساعت : 9:43
فرسودگی تحصیلی؛ واکنشی منفی به سنجش ارزشمند بودن فرزند

فرسودگی تحصیلی؛ واکنشی منفی به سنجش ارزشمند بودن فرزند

 

یک روانشناس با هشدار نسبت به پیامدهای فشار تحصیلی و کمال‌گرایی افراطی در خانواده‌ها، تاکید کرد که اصرار بر الگوهای سنتی موفقیت، سلامت روان کودکان و نوجوانان را تهدید کرده و می‌تواند زمینه‌ساز فرسودگی تحصیلی، بحران هویت و آسیب‌های عمیق عاطفی و رفتاری در سال‌های بعدی زندگی شود.

الهام محمدرشنوزاده در گفت و گو با ایسنا، گفت: در دنیای امروز دویدن روی تردمیل بی پایانرقابتهای تحصیلی، بسیاری از کودکان و نوجوانان را در سنین پایین با بحرانهای عمیق روحی مواجه کرده است. اصرار بر الگو های سنتی موفقیت نه تنها ضامن آینده روشن فرزندان نیست، بلکه زمینه ساز پدیده های مخربی چون فرسودگی تحصیلی، طرحواره های ناسازگار و بحران هویت در بزرگسالی می شود.

این روانشناس با اشاره به اینکه پدیده فرسودگی تحصیلی در سنین پایین شکل می‌گیرد، اظهار کرد: وقتی که مغز کودکان در برابر استرس مزمن آفلاین می شود یکی از پیامدهای مستقیم آن بروز پدیده فرسودگی تحصیلی در سنین بسیار پایین است. فرسودگی تحصیلی یک پاسخ سازگارانه منفی به استرس مزمن ناشی از تحمیل بار شناختی بیش از حد فرار از ظرفیتهای تکاملی سیستم عصبی کودک است.

محمدرشنوزاده اضافه کرد: از منظر نوروبیولوژیکی وقتی یادگیری از یک فعالیت اکتشافی لذت بخش به ابزاری برای فرار از تنبیه یا کسب تایید تبدیل شود، انتقال دهنده عصبی دوپامین در سیستم پاداش مغز کاهش یافته و فرد دچار بی لذتی تحصیلی می شود. همزمان ترشح مداوم هورمون استرس (کورتیزول) به بخش هیپوکامپ مغز (مرکز یادگیری و حافظه عاطفی) آسیب رسانده و ظرفیت یادگیری های بعدی را به شدت محدود می کند.

به گفته وی، نشانه‌های بالینی این عارضه در سه سطح مختلف نمود پیدا می‌کند نخست در سطح «روان‌تنی» که با دردهای مبهم شکمی (به‌ویژه پیش از رفتن به مدرسه)، سردرد، تضعیف سیستم ایمنی و اختلال در خواب همراه است؛ دوم در سطح «هیجانی» که شامل زودرنجی شدید، پرخاشگری واکنشی، گریه‌های مکرر و تخلیه عاطفی می‌شود؛ و در نهایت در سطح «رفتاری - شناختی» که با اهمال‌کاری مرضی، افت شدید تمرکز و کاهش چشمگیر کارکردهای اجرایی مغز بروز می‌یابد.

وی با بیان این که در فرهنگ ما، هوش و ارزش یک فرزند با «نمرات» یا «رتبه کنکور» سنجیده می‌شود که ریشه های کمال گرایی افراطی دارد، اظهار کرد: ریشه های فرهنگی کمال گرایی در خانواده را می توان ناشی از چند عامل کلیدی دانست، ار جمله نظریه باز تولید اجتماعی که بیان میدارد در ساختارهای اجتماعی و اقتصادی ناپایدار، مدارک تحصیلی خاص به عنوان «سرمایه فرهنگی» جهت ارتقاء یا حفظ طبقه اجتماعی تلقی می شوند ترس از سقوط طبقاتی والدین را به سمت اعمال فشارهای بی رحمانه سوق می دهد.

این روانشناس معتقد است که از منظر روانکاوی، بسیای از والدین فرزند خود را ابزاری برای جبران ناکامی ها و آرزوهای محقق نشده خود می بینند. در این حالت نمره و رتبه فرزند تغذیه کننده عزت نفس شکننده والدین در برابر افکار عمومی جامعه است.

وی ادامه داد: تله عشق مشروط و شکل گیری طرحواره های ویرانگری نیز یک از ریشه های فرهنگی کمال گرایی در خانواده  است در واقع کودکی که حس می کند پذیرش توجه و محبت والدین تنها در صورت بی نقص بودن و کسب نمره برتر به او تعلق می گیرد با طرحواره های ناسازگار اولیه بزرگ می شود. برجسته ترین آسیب در این بخش، شکل گیری طرحواره «معیارهای سرسختانه، کمال  گرایی» است. فرد با این باور بزرگ می شود که ارزش ذاتی او صفر است و ارزشش صرفا در دستاوردها و تاییدهای بیرونی خلاصه می شود.

این روانشناس به مسائل بحران های هویتی و خود انتقادگری بی رحمانه، عدم رضایت درونی دائم از زندگی و فروپاشی روانی با اولین شکست شغلی یا تحصیلی نیز اشاره کرد و گفت: در این زمینه بحرانهای ارتباطی نیز وجود دارد. در حقیقت مردم پسندی افراطی به دلیل ترس شدید از طرد شدن، ماسک زدن در روابط صمیمی و ترس از فاش شدن نقش های طبیعی خود از جمله بحران های هویتی و ارتباطی عمیق در فرزند است.

 

مقایسه فرزندان از سمت والدین در خانه

محمدرشنوزاده با بیان این که مقایسه فرزندان با یکدیگر در خانه آسیب جبران‌ناپذیری به پیوند عاطفی خواهر و برادرها می‌زند، گفت:یکی دیگر از ابزارهای بسیار مخرب در تربیت والدین، مقایسه فرزندان با یکدیگر یا با همسالان است. براساس «تئوری سیستم های خانواده» وقتی والدین یکی از فرزندان را به عنوان کودک طلایی و دیگری را به عنوان معیار ضعف تعریف می کنند، مرزهای سالم درون خانواده فرو می پاشد. منابع عاطفی والدین (توجه و تایید) برای بقای روانی کودک حیاتی هستند. مقایسه این منابع را محدود و مشروط جلوه می دهد و رابطه طبیعی خواهر و برادر را به یک «رقابت زیستی روانی برای بقا» تبدیل می کند. حسادت بیمارگونه، کینه فروخورده، کاهش همدلی و حتی شکل گیری نقش های متضاد (مانند انحراف عمدی فرزند مقایسه شده برای متمایزشدن) از عوارض این رویکرد است که آسیب های آن اغلب تا بزرگسالی امتداد یافته و مانع از شکل گیری یک تکیه گاه عاطفی میان خواهران و برادران در آینده می شود.

 

تاثیر فشار والدین برای انتخاب رشته های خاص

وی با بیان این که فشار والدین برای انتخاب رشته‌های خاص براساس معیارهای سنتی، با «خودشکوفایی» و «استعداد واقعی» فرزند در تضاد قرار می‌گیرد، گفت: فشار والدین برای هدایت فرزندان به سمت رشته های خاص  مثل پزشکی، مهندسی و ... مستقیما فرایند فردیت یافتگی نوجوان را مختل می سازد. از آنجا که نیمرخ استعداد و علایق هر انسانی منحصر به فرد است، تحمیل این رشته ها به معنای سرکوب «خودواقعی» و شکل گیری یک «خودعاریه ای» در فرزند است.

محمدرشنوزاده ادامه داد: این ناسازگاری شناختی در کوتاه مدت به شکل اضطراب فراگیر و افت عملکرد ظاهر می شود. در بلندمدت نیز این انسداد هویت خود را در قالب «بحران هویت به تاخیر افتاده»، در میانسالی فرسودگی شغلی مزمن، احساس پوچی عمیق و ناتوانی در تصمیم گیری های مستقبل زندگی نشان می دهد.

این روانشناس با اشاره به تفاوت بنیادی میان تشویق سالم به تلاش و فشار مخرب کمال گرایی در نحوه نگاه به مسیر و شکست گفت: تشویق به تلاش سالم در واقع تمرکز بر فرایند استراتژی حل مساله و پشت کار است.

او توضیح داد که در این مسیر، شکست یک بازخورد برای بهبود محسوب شده و عشق والدین بدون قید و شرط باقی می‌ماند که باعث تقویت خودکارآمدی و تاب‌آوری می‌شود. در مقابل، فشار کمال‌گرایی مخرب با تمرکز بر نتیجه و رتبه، شکست را یک فاجعه روانی می‌بیند و تایید والدین را مشروط می‌کند که نتیجه آن اضطراب شدید و کاهش عزت‌نفس است.

وی به والدین هشدار داد و گفت: اگر فرزند شما از اشتباه کردن یا اعتراف به شکست می ترسد، شما از مرز تشویق عبور کرده و وارد منطقه فشار مخرب شده اید.

به گفته محمدرشنوزاده، بسیاری از والدین از این شکایت دارند که فرزندشان مطالب را کاملا بلد بوده اما سرجلسه امتحان ناگهان مغزشان «قفل» کرده است. این پدیده کاملا ریشه عصب شناختی دارد. تحت فشار شدید انتظارات والدین و ترس از پیامدها شکست، آمیگدال (مرکز پردازش تهدید و ترس در مغز) فعال شده و پاسخ بقا را صادر می کند. با ترشح سیل آسای آدرنالین و کورتیزول، عملکرد قشر پیش پیشانی (مرکز تفکر، منطق و بازیابی حافظه) به طور موقت مختل یا مهار می شود. براساس «نظریه حواس پرتی» ظرفیت حافظه کاری محدود است. وقتی ذهن دانش آموز مملو از افکار مزاحم مانند «اگر نمره خوبی نگیرم، مادرم چه می گوید؟» یا «آینده ام خراب شد» می شود، فضای پردازشی مغز پر شده و توانایی حل مساله قفل می گردد. در واقع اضطراب ناشی از انتظارات والدین مانند یک صدای قوی سیستم حافظه دانش آموز را از کار می اندازد.

این روانشناس در پایان با تاکید بر اینکه نجات سلامت روان نسل فردا در گرو گذار از والدگری کنترلگر به سمت والدگری حمایتی و رشد است، اظهار کرد: والدگری که در آن امنیت روانی غیرمشروط فراهم است، به تفاوت های فردی احترام گذاشته می شود و پدیده شکست به عنوان بخش طبیعی از مسیر رشد پذیرفته می شود. خانواده باید پناهگاهی امن باشد که استعدادهای منحصر به فرد فرزند در بستری از عشق بی قید و شرط شکوفا گردد؛ چرا که دنیای آینده به انسان هایی شاد، خلاق و تاب آور نیاز دارد، نه ربات های نمره بگیری که هویت خود را گم کرده اند.

 

برچسب ها : آسیب های نظام تربیتی موفقیت فرسودگی تحصیلی مقایسه فرزندان والدين انتخاب رشته